یا حسین
یا ابا عبدالله
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
?والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب?. (اكمال الدين، ص 163. )
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
?والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب?. (اكمال الدين، ص 163. )
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
?يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً?. (عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).
اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.
?يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً?. (عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).
اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
?يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط?. الزام الناصب، ص 163.
مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.
?يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط?. الزام الناصب، ص 163.
مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
?... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)? (عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).
شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.
?... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)? (عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).
شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
?ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد?. (بحارالانوار، ج 52، ص 316).
وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.
?ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد?. (بحارالانوار، ج 52، ص 316).
وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.
امام باقر (عليه السلام):
اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم (بحارالانوار، ج 52، ص 336).
زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.
اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم (بحارالانوار، ج 52، ص 336).
زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.
امام باقر (عليه السلام):
حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:
?وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله?. بحارالانوار، ج 52، ص 352.
علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.
حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:
?وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله?. بحارالانوار، ج 52، ص 352.
علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.
امام صادق (عليه السلام):
?لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة?. كافى، ج 1، ص 397.
دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.
?لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة?. كافى، ج 1، ص 397.
دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.
قسمت دوازدهم ـ نویسنده: سید عبدالمجید فلسفیان
بخش اول
?و اصطفى سبحانه من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرسالة امانتهم، لمّا بدّل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقّه و اتخذوا الانداد معه، واجتالتهم الشياطين عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه?.
اولين خطبه نهج البلاغه با حمد خداوند و صفات سلبى او شروع شده، از خلقت عالم و ملائكه سخن مى گويد، و پس از آن به خلقت حضرت آدم و طغيان شيطان و وسوسه او و فريفته شدن آدم و هبوط او اشاره دارد. در ادامه، بعثت انبيا و اهداف آن ها و هدف از بعثت و نيز بعثت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و كتاب خدا مطرح مى شود. خطبه با ذكر حج و هدف آن و خصوصيات و جايگاه آن در اسلام به پايان مى رسد.
ترجمه خطبه: ?خداوند ـ تبارك و تعالى ـ از بين فرزندان آدم(عليه السلام)خالص ترين آن ها را به عنوان پيامبر برگزيد و از آن ها با وحى ـ چه در مرحله دريافت و چه در مرحله ابلاغ ـ پيمان محكمى گرفت كه بر وحى آگاه باشند و از آفت نسيان و ابهام و اجمال و تحريف پيراسته باشند و حجّت را بر خلق خدا تمام كنند?.
قرآن كريم به اين مطلب اشعار دارد: (وَ اِذْ اَخَذْنا مِنَ النَّبييّنَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوح وَ اِبراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ اَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً لِيَسْئَلَ الصّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ اَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً اَليماً) (1)
?و ]ياد كن[ هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، واز تو واز نوح وابراهيم وموسى وعيسى پسر مريم، واز ]همه[ آنان پيمانى استوار گرفتيم. تا راستان را از صدقشان باز پرسد، وبراى كافران عذابى دردناك آماده كرده است.?
خداوند از پيامبران اولى العزم پيمان اخذ كرد. در آيه اشاره ندارد بر چه چيز اخذ ميثاق شده است. حضرت در خطبه توضيح مى دهد كه اين اخذ ميثاق غليظ، بر وحى بوده تا انبيا وظيفه سنگين شان را به آخر برسانند; و پيامبر اسلام اولين كسى مى باشد كه از وى اخذ ميثاق شده است، زيرا از همين آيه به دست مى آيد ?مِنك? قبل از نوح و ساير پيامبران است. روايات بسيارى اين را تأييد مى كند. در زيارت رسول الله آمده است: ?اول النبيين ميثاقاً و آخرهم مبعثاً? (2) و قرآن مى فرمايد:
(وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلاّ وحْيٌ يُوحى) ?رسول به سبب وفادارى به آن ميثاق، از هوى گريزان است و جز وحى چيزى بر زبان جارى نمى كند?.( [3] )
در جاى ديگر مى فرمايد: (ما كانَ لِبَشَر اَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللهِ)( [4] ). ?اين چنين نيست كه خداوند به بشر و نبى، كتاب و نبوت را اعطا كند ـ و با او ميثاق وحى ببندد ـ ، آن گاه رسول عهد شكنى كند و به جاى دعوت به حق به خويش دعوت نمايد?.
?و على تبليغ الرسالة امانتهم?.
خداوند در مرحله تبليغ رسالت و آن چه انبيا مأمور به ابلاغش بودند، از آن ها امانتى را اخذ كرد، يعنى وحى را و تبليغ رسالت را به پايان ببرند و آن را به اهلش برسانند. حضرت امير(عليه السلام) درباره ملائكه مى فرمايد: ?اين ها امانت دار وحى هستند و در ارسال وحى به انبيا كوتاهى ندارند?.( [5] )
از به كارگيرى كلمه ?امانت? در آيات قرآن و عبارات نهج البلاغه به دست مى آيد كه امانت، عبارت از عهد و پيمانى است كه بسته شده است و آنچه را طرف مقابل قبول كرده، امانتى نزد او است. لذا خداوند، كه با انبيا بر وحى پيمان بسته، ميثاق او بر وحى امانتى در دست انبياء است، كه بايد آن را ادا كنند و به رسالت خويش كه تبليغ وحى است، اهتمام داشته باشند. آن گاه خداوند از آن ها اين امانت را اخذ كرده، آن ها را مورد بازخواست قرار مى دهد.
شايد منظور از ?صادقين? در آيه بعدى همين ?نبيين? باشد كه از صِدق آن ها سؤال مى شود. تعبير ?الصادقين عن صدقهم? مى رساند اين ها در اداى امانت صادق بودند.
آن حضرت در يكى از نامه هايش مى فرمايد: ?و من لم يختلف سرّه و علانيته وفعله ومقالته فقد ادّى الامانة?( [6] )
اين حديث مى گويد: تطابق قول و فعل و نيت، انسان را صادق مى سازد، كه طبعاً به امانت، وفا خواهد كرد.
كتاب و حكمت و نبوت، آن طور كه در آيه هشتاد ويك آل عمران آمده است، امانتى است كه انبياء آن را پذيرفته و از آن ها بر اين امانت اخذ ميثاق شده است.
اخذ ميثاق انبياء در شرايطى است كه اكثر مردم به امانت و عهد الهى خيانت كرده، در آن تغيير و تبديل روا داشتند. از يك سو بر عبوديت خداوند عهد بسته بوده اند([7] ) كه با به كار نگرفتن ابزار معرفتى كه خداوند در وجود آن ها به وديعه گذاشته بود، ـ يعنى قواى ادراكى و حواس ظاهرى ـ عهد را شكستند و در نتيجه نسبت به حق خداوند، جاهل شدند، و سرانجام به شرك روى آوردند. آن ها چون از قدر خويش غافل شدند، خداوند را نشناختند، پس شيطان از اين فرصت استفاده كرد و از اين روزنه رسوخ كرده، آدمى را از معرفت حق منحرف كرد. آن طور كه ?ابن اثير? در نهايه معنا مى كند شيطان ابتدا انسان ها را به استخفاف كشاند، آن گاه همراه آن ها در ضلالت سرگردان شد. و فرعون نيز با همين شيوه بر قوم خويش مسلط شد.
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ)( [8] ). اين استخفاف از استعمار و استضعاف مقدم تر است.
بنابر اين; معنايى كه شارحان نهج البلاغه كرده اند ـ كه چون مردم منحرف شدند، خداوند از انبيا اخذ ميثاق كرد ـ صحيح نيست، بلكه انسان هر چه قدر هم بر فطرت خويش باقى مى ماند و بر قدر و درك خود فائق مى آمد، نيازش به انبياء بيش تر مى شد.
شايد به يك اعتبار معناى شارحان درست باشد، كه حضرت نمى فرمايد: آن ها را ارسال كرد، بلكه مى فرمايد: بر آن ها ميثاق غليظى گرفت كه با انحرافات مردم شدت عمل بيشترى اِعمال كنند، تا اكثر خلق را به صراط، هدايت كنند، در آن هنگامى كه شيطان در حوزه معرفت آدمى رسوخ كرد و او را به استخفاف كشاند و راه رشد و فلاح آدمى را بست، و راه عبوديت انسان را قطع كرد([9] ).
?فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه?( [10] ).
اين بخش دنباله و عطف به ابتداى كلام است; يعنى ?اصطفى سبحانه من ولده الانبياء...?.
خداوند سبحان بعد از اخذ ميثاق و داشتن شايستگى و بايستگى انبياء براى رسالت عظيم، آن ها را بعد از برگزيدن، برانگيخت، آن هم در بين همان اكثريت كه از جنس خود آنها بودند، نه از غير انسان، تا به آدم ها بقبولاند كه انسان استعداد درجات بالايى را دارد و مى تواند رسول وحى و امين حق شود. با اين كه اهل خسران در اوج ناباورى مى گفتند: مگر بشر مى تواند پيام آور وحى باشد؟! و اين ها كه مدّعى نبوتند، بر خداوند افترا مى بندند.
خداوند پيامبران را مبعوث كرد، و بعث و ارسال را استمرار بخشيد، و به سوى مردم انبياء و حجت هاى خود را پياپى برانگيخت. كلمه ?واتر? كه با كلمه ?تترى? ـ در آيه ـ از يك واژه است، به معناى فرد و تنها مى باشد. كلام حضرت تصريح دارد كه خداوند انسان را لحظه اى بدون حجّت وانمى گذارد.
?و اصطفى سبحانه من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرسالة امانتهم، لمّا بدّل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقّه و اتخذوا الانداد معه، واجتالتهم الشياطين عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه?.
اولين خطبه نهج البلاغه با حمد خداوند و صفات سلبى او شروع شده، از خلقت عالم و ملائكه سخن مى گويد، و پس از آن به خلقت حضرت آدم و طغيان شيطان و وسوسه او و فريفته شدن آدم و هبوط او اشاره دارد. در ادامه، بعثت انبيا و اهداف آن ها و هدف از بعثت و نيز بعثت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و كتاب خدا مطرح مى شود. خطبه با ذكر حج و هدف آن و خصوصيات و جايگاه آن در اسلام به پايان مى رسد.
ترجمه خطبه: ?خداوند ـ تبارك و تعالى ـ از بين فرزندان آدم(عليه السلام)خالص ترين آن ها را به عنوان پيامبر برگزيد و از آن ها با وحى ـ چه در مرحله دريافت و چه در مرحله ابلاغ ـ پيمان محكمى گرفت كه بر وحى آگاه باشند و از آفت نسيان و ابهام و اجمال و تحريف پيراسته باشند و حجّت را بر خلق خدا تمام كنند?.
قرآن كريم به اين مطلب اشعار دارد: (وَ اِذْ اَخَذْنا مِنَ النَّبييّنَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوح وَ اِبراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ اَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً لِيَسْئَلَ الصّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ اَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً اَليماً) (1)
?و ]ياد كن[ هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، واز تو واز نوح وابراهيم وموسى وعيسى پسر مريم، واز ]همه[ آنان پيمانى استوار گرفتيم. تا راستان را از صدقشان باز پرسد، وبراى كافران عذابى دردناك آماده كرده است.?
خداوند از پيامبران اولى العزم پيمان اخذ كرد. در آيه اشاره ندارد بر چه چيز اخذ ميثاق شده است. حضرت در خطبه توضيح مى دهد كه اين اخذ ميثاق غليظ، بر وحى بوده تا انبيا وظيفه سنگين شان را به آخر برسانند; و پيامبر اسلام اولين كسى مى باشد كه از وى اخذ ميثاق شده است، زيرا از همين آيه به دست مى آيد ?مِنك? قبل از نوح و ساير پيامبران است. روايات بسيارى اين را تأييد مى كند. در زيارت رسول الله آمده است: ?اول النبيين ميثاقاً و آخرهم مبعثاً? (2) و قرآن مى فرمايد:
(وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلاّ وحْيٌ يُوحى) ?رسول به سبب وفادارى به آن ميثاق، از هوى گريزان است و جز وحى چيزى بر زبان جارى نمى كند?.( [3] )
در جاى ديگر مى فرمايد: (ما كانَ لِبَشَر اَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللهِ)( [4] ). ?اين چنين نيست كه خداوند به بشر و نبى، كتاب و نبوت را اعطا كند ـ و با او ميثاق وحى ببندد ـ ، آن گاه رسول عهد شكنى كند و به جاى دعوت به حق به خويش دعوت نمايد?.
?و على تبليغ الرسالة امانتهم?.
خداوند در مرحله تبليغ رسالت و آن چه انبيا مأمور به ابلاغش بودند، از آن ها امانتى را اخذ كرد، يعنى وحى را و تبليغ رسالت را به پايان ببرند و آن را به اهلش برسانند. حضرت امير(عليه السلام) درباره ملائكه مى فرمايد: ?اين ها امانت دار وحى هستند و در ارسال وحى به انبيا كوتاهى ندارند?.( [5] )
از به كارگيرى كلمه ?امانت? در آيات قرآن و عبارات نهج البلاغه به دست مى آيد كه امانت، عبارت از عهد و پيمانى است كه بسته شده است و آنچه را طرف مقابل قبول كرده، امانتى نزد او است. لذا خداوند، كه با انبيا بر وحى پيمان بسته، ميثاق او بر وحى امانتى در دست انبياء است، كه بايد آن را ادا كنند و به رسالت خويش كه تبليغ وحى است، اهتمام داشته باشند. آن گاه خداوند از آن ها اين امانت را اخذ كرده، آن ها را مورد بازخواست قرار مى دهد.
شايد منظور از ?صادقين? در آيه بعدى همين ?نبيين? باشد كه از صِدق آن ها سؤال مى شود. تعبير ?الصادقين عن صدقهم? مى رساند اين ها در اداى امانت صادق بودند.
آن حضرت در يكى از نامه هايش مى فرمايد: ?و من لم يختلف سرّه و علانيته وفعله ومقالته فقد ادّى الامانة?( [6] )
اين حديث مى گويد: تطابق قول و فعل و نيت، انسان را صادق مى سازد، كه طبعاً به امانت، وفا خواهد كرد.
كتاب و حكمت و نبوت، آن طور كه در آيه هشتاد ويك آل عمران آمده است، امانتى است كه انبياء آن را پذيرفته و از آن ها بر اين امانت اخذ ميثاق شده است.
اخذ ميثاق انبياء در شرايطى است كه اكثر مردم به امانت و عهد الهى خيانت كرده، در آن تغيير و تبديل روا داشتند. از يك سو بر عبوديت خداوند عهد بسته بوده اند([7] ) كه با به كار نگرفتن ابزار معرفتى كه خداوند در وجود آن ها به وديعه گذاشته بود، ـ يعنى قواى ادراكى و حواس ظاهرى ـ عهد را شكستند و در نتيجه نسبت به حق خداوند، جاهل شدند، و سرانجام به شرك روى آوردند. آن ها چون از قدر خويش غافل شدند، خداوند را نشناختند، پس شيطان از اين فرصت استفاده كرد و از اين روزنه رسوخ كرده، آدمى را از معرفت حق منحرف كرد. آن طور كه ?ابن اثير? در نهايه معنا مى كند شيطان ابتدا انسان ها را به استخفاف كشاند، آن گاه همراه آن ها در ضلالت سرگردان شد. و فرعون نيز با همين شيوه بر قوم خويش مسلط شد.
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ)( [8] ). اين استخفاف از استعمار و استضعاف مقدم تر است.
بنابر اين; معنايى كه شارحان نهج البلاغه كرده اند ـ كه چون مردم منحرف شدند، خداوند از انبيا اخذ ميثاق كرد ـ صحيح نيست، بلكه انسان هر چه قدر هم بر فطرت خويش باقى مى ماند و بر قدر و درك خود فائق مى آمد، نيازش به انبياء بيش تر مى شد.
شايد به يك اعتبار معناى شارحان درست باشد، كه حضرت نمى فرمايد: آن ها را ارسال كرد، بلكه مى فرمايد: بر آن ها ميثاق غليظى گرفت كه با انحرافات مردم شدت عمل بيشترى اِعمال كنند، تا اكثر خلق را به صراط، هدايت كنند، در آن هنگامى كه شيطان در حوزه معرفت آدمى رسوخ كرد و او را به استخفاف كشاند و راه رشد و فلاح آدمى را بست، و راه عبوديت انسان را قطع كرد([9] ).
?فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه?( [10] ).
اين بخش دنباله و عطف به ابتداى كلام است; يعنى ?اصطفى سبحانه من ولده الانبياء...?.
خداوند سبحان بعد از اخذ ميثاق و داشتن شايستگى و بايستگى انبياء براى رسالت عظيم، آن ها را بعد از برگزيدن، برانگيخت، آن هم در بين همان اكثريت كه از جنس خود آنها بودند، نه از غير انسان، تا به آدم ها بقبولاند كه انسان استعداد درجات بالايى را دارد و مى تواند رسول وحى و امين حق شود. با اين كه اهل خسران در اوج ناباورى مى گفتند: مگر بشر مى تواند پيام آور وحى باشد؟! و اين ها كه مدّعى نبوتند، بر خداوند افترا مى بندند.
خداوند پيامبران را مبعوث كرد، و بعث و ارسال را استمرار بخشيد، و به سوى مردم انبياء و حجت هاى خود را پياپى برانگيخت. كلمه ?واتر? كه با كلمه ?تترى? ـ در آيه ـ از يك واژه است، به معناى فرد و تنها مى باشد. كلام حضرت تصريح دارد كه خداوند انسان را لحظه اى بدون حجّت وانمى گذارد.
پی نوشت:
[1] ـ احزاب: 8 ـ 7.
[2] ـ مفاتيح الجنان، زيارت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) از بعيد.
[3] ـ نجم: 4 ـ 3.
[4] ـ آل عمران: 79.
[5] ـ نهج البلاغه، خطبه 91.
[6] ـ نهج البلاغه، نامه 26.
[7] ـ (الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان... وَاَنِ اعبدوني). يس: 61 ـ 60.
[8] ـ زخرف، 54.
[9] ـ تعبير ?اقتطع? به جاى ?قطع? نشان مى دهد انسان دعوت شيطان را با رغبت پذيرفت، زيرا قبل از آن از خداوند فاصله گرفت.
[10] ـ نهج البلاغه، خطبه 1.
[2] ـ مفاتيح الجنان، زيارت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) از بعيد.
[3] ـ نجم: 4 ـ 3.
[4] ـ آل عمران: 79.
[5] ـ نهج البلاغه، خطبه 91.
[6] ـ نهج البلاغه، نامه 26.
[7] ـ (الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان... وَاَنِ اعبدوني). يس: 61 ـ 60.
[8] ـ زخرف، 54.
[9] ـ تعبير ?اقتطع? به جاى ?قطع? نشان مى دهد انسان دعوت شيطان را با رغبت پذيرفت، زيرا قبل از آن از خداوند فاصله گرفت.
[10] ـ نهج البلاغه، خطبه 1.
كرامت 10
بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران
شناسنامه كرامت
موضوع كرامت: شفاى سكته مغزى در نيمه شعبان
منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران، شماره 285
مشخصات: برادر، ر - ج، اهل مرودشت روستاى زنگى آباد، 37ساله، بنّا
زمان كرامت: نيمه شعبان 1376
مكان كرامت: در محل سكونت
تاريخ ثبت كرامت: 18/ 8/ 78
اسناد و مدارك: چهار مورد آزمايش، راديوگرافى مركز آموزشى درمانى نمازى.
زير نظر دكتر تواضع و يوسفى پور، نامهاى از طرف همسايگان شفا يافته جهت تأييد شفا و شهادت به بهبودى ايشان
اظهار نظر پزشكى: گواهى مىشود آقاى ر - ج، كه به علت فلج نيمه چپ بدن به اينجانب مراجعه كرده در مورخه دى ماه 1376با شفاى كامل بهبودى يافتهاند.
موضوع كرامت: شفاى سكته مغزى در نيمه شعبان
منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران، شماره 285
مشخصات: برادر، ر - ج، اهل مرودشت روستاى زنگى آباد، 37ساله، بنّا
زمان كرامت: نيمه شعبان 1376
مكان كرامت: در محل سكونت
تاريخ ثبت كرامت: 18/ 8/ 78
اسناد و مدارك: چهار مورد آزمايش، راديوگرافى مركز آموزشى درمانى نمازى.
زير نظر دكتر تواضع و يوسفى پور، نامهاى از طرف همسايگان شفا يافته جهت تأييد شفا و شهادت به بهبودى ايشان
اظهار نظر پزشكى: گواهى مىشود آقاى ر - ج، كه به علت فلج نيمه چپ بدن به اينجانب مراجعه كرده در مورخه دى ماه 1376با شفاى كامل بهبودى يافتهاند.
خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:
براى سومين بار سكته مغزى كردم و از ناحيه دست و صورت و پا از سمت چپ فلج شدم كه بعد از مراجعه به دكترهاى مختلف و مأيوس شدن از نتيجه درمان، شب نيمه شعبان بود كه حال اضطراب و نگرانى خاصى در من وجود داشت كه همان شب در خواب مورد عنايت حضرت ولى عصر عليهالسلام قرار گرفته و بحمداللَّه از بيمارى شفا پيدا كردم.
براى سومين بار سكته مغزى كردم و از ناحيه دست و صورت و پا از سمت چپ فلج شدم كه بعد از مراجعه به دكترهاى مختلف و مأيوس شدن از نتيجه درمان، شب نيمه شعبان بود كه حال اضطراب و نگرانى خاصى در من وجود داشت كه همان شب در خواب مورد عنايت حضرت ولى عصر عليهالسلام قرار گرفته و بحمداللَّه از بيمارى شفا پيدا كردم.
شرح واقعه از زبان شفا يافته :
اينجانب يكى از ارادتمندان آقا امام زمان عليهالسلام هستم كه براى سومين بار، سكته مغزى كردم و از ناحيه دست و صورت و پا از سمت چپ بدن، فلج شدم. بعد از مراجعه به دكترهاى مختلف، آنها مرا جواب كردند. بعد از مدتها، يك روز قبل از تولد آقا امام زمان عليه السلام به دستور دكتر، جهت انجام يك سرى آزمايشهاى كلّى از بدنم به اتفاق برادرانم به شيراز رفتيم. در آنجا به مركز درمانى شهيد چمران مراجعه كرديم و براى گرفتن نوبت ام .ار .اى با توجه به اينكه اين نوع آزمايش را نوبتهاى دو ماهه و سه ماهه مىدهند، خوشبختانه همان روز براى ما نوبت زدند.
چون از اول صبح، داخل ماشين نشسته بودم، بسيار خسته و بىحال شده بودم. با توافق برادرها قرار شد كه نوبت آزمايش ام.ار.اى MRI را به دو روز بعد موكول كنيم، چون فرداى آن روز مصادف با نيمه شعبان تولد آقا امام زمان عليهالسلام بود و آزمايشگاه تعطيل بود. بعد از برگشت به خانه، كم كم اين احساس به من دست داد كه ديگر توانايى حركت در من نيست و يأس عجيبى در خود احساس كردم. خانواده و اقوامى كه منتظر آمدن ما بودند، آن روز عصر، همه دلشكسته و گريان بودند، به گونهاى كه تا آن روز آنها را در آن حال نديده بودم.
حالت اضطراب و نگرانى خاصى در من به وجود آمده بود و از خود بىخود شدم، وقتى از پنجره برادرم را مىديدم كه در حال آزينبندى و چراغانى حياط و كوچه است، حالت غريبى به من دست داد. كسانى كه در كنار من بودند، از شدّت گريه، يك به يك اطاق را ترك مىكردند كه مبادا به نگرانى من افزوده شود. آن شب حدود ساعت 12شب كه همه دوستان و آشنايان به خانههايشان رفته بودند، من و برادرم، طبق معمول هر شب، كنار يكديگر خوابيديم و از شدّت خستگى، خيلى زود به خواب رفتيم.
در خواب ديدم: "ديوارى كه روبروى من است به صورت درى، آشكار شد و جوانى نورانى از در وارد شد و پايين پاى من ايستاد، بعد به طرف من اشاره كرد و فرمود: بلند شو!
من در جواب عرض كردم: به علت ناراحتى كه دارم نمىتوانم حركت كنم.
ايشان دوباره تكرار كردند: بلند شو!
براى بار سوّم دست مرا گرفت و فرمود: تو صاحب دارى، برخيز!
همانطور كه دست مرا گرفته بود، بلند شدم و لحظهاى بعد، خودم را در آغوش برادرم ديدم و ديگر چيزى نفهميدم".
بحمد اللّه عنايت حضرت ولى عصر عليهالسلام در نيمه شعبان شامل حالم شد و با لطف امام زمان عليهالسلام شفا گرفتم.
دكتر غلام على يوسفى پور، متخصص مغز و اعصاب، پزشك معالج برادر ر.ج در جواب نامه دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران در مورد شفاى مذكور مىنويسد:
"گواهى مى شود آقاى ر.ج كه به علّت فلج نيمه چپ بدن به اينجانب مراجعه مىكرده، با مراجعه به پرونده قبلى ايشان در مورخه دى ماه 1376با شفاى كامل بهبودى يافتهاند."
اينجانب يكى از ارادتمندان آقا امام زمان عليهالسلام هستم كه براى سومين بار، سكته مغزى كردم و از ناحيه دست و صورت و پا از سمت چپ بدن، فلج شدم. بعد از مراجعه به دكترهاى مختلف، آنها مرا جواب كردند. بعد از مدتها، يك روز قبل از تولد آقا امام زمان عليه السلام به دستور دكتر، جهت انجام يك سرى آزمايشهاى كلّى از بدنم به اتفاق برادرانم به شيراز رفتيم. در آنجا به مركز درمانى شهيد چمران مراجعه كرديم و براى گرفتن نوبت ام .ار .اى با توجه به اينكه اين نوع آزمايش را نوبتهاى دو ماهه و سه ماهه مىدهند، خوشبختانه همان روز براى ما نوبت زدند.
چون از اول صبح، داخل ماشين نشسته بودم، بسيار خسته و بىحال شده بودم. با توافق برادرها قرار شد كه نوبت آزمايش ام.ار.اى MRI را به دو روز بعد موكول كنيم، چون فرداى آن روز مصادف با نيمه شعبان تولد آقا امام زمان عليهالسلام بود و آزمايشگاه تعطيل بود. بعد از برگشت به خانه، كم كم اين احساس به من دست داد كه ديگر توانايى حركت در من نيست و يأس عجيبى در خود احساس كردم. خانواده و اقوامى كه منتظر آمدن ما بودند، آن روز عصر، همه دلشكسته و گريان بودند، به گونهاى كه تا آن روز آنها را در آن حال نديده بودم.
حالت اضطراب و نگرانى خاصى در من به وجود آمده بود و از خود بىخود شدم، وقتى از پنجره برادرم را مىديدم كه در حال آزينبندى و چراغانى حياط و كوچه است، حالت غريبى به من دست داد. كسانى كه در كنار من بودند، از شدّت گريه، يك به يك اطاق را ترك مىكردند كه مبادا به نگرانى من افزوده شود. آن شب حدود ساعت 12شب كه همه دوستان و آشنايان به خانههايشان رفته بودند، من و برادرم، طبق معمول هر شب، كنار يكديگر خوابيديم و از شدّت خستگى، خيلى زود به خواب رفتيم.
در خواب ديدم: "ديوارى كه روبروى من است به صورت درى، آشكار شد و جوانى نورانى از در وارد شد و پايين پاى من ايستاد، بعد به طرف من اشاره كرد و فرمود: بلند شو!
من در جواب عرض كردم: به علت ناراحتى كه دارم نمىتوانم حركت كنم.
ايشان دوباره تكرار كردند: بلند شو!
براى بار سوّم دست مرا گرفت و فرمود: تو صاحب دارى، برخيز!
همانطور كه دست مرا گرفته بود، بلند شدم و لحظهاى بعد، خودم را در آغوش برادرم ديدم و ديگر چيزى نفهميدم".
بحمد اللّه عنايت حضرت ولى عصر عليهالسلام در نيمه شعبان شامل حالم شد و با لطف امام زمان عليهالسلام شفا گرفتم.
دكتر غلام على يوسفى پور، متخصص مغز و اعصاب، پزشك معالج برادر ر.ج در جواب نامه دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران در مورد شفاى مذكور مىنويسد:
"گواهى مى شود آقاى ر.ج كه به علّت فلج نيمه چپ بدن به اينجانب مراجعه مىكرده، با مراجعه به پرونده قبلى ايشان در مورخه دى ماه 1376با شفاى كامل بهبودى يافتهاند."
اى طبيب دردمندان خسرو خوبان كجايى
اى شفا بخش دل مجروح بيماران كجايى
ظلم و جور و جهل و كين يكباره عالم را گرفته
ظالمان جولان دهند اي مصلح دوران كجايي
اى شفا بخش دل مجروح بيماران كجايى
ظلم و جور و جهل و كين يكباره عالم را گرفته
ظالمان جولان دهند اي مصلح دوران كجايي
7 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك مسأله عقلى و منطقى است
هنگامى كه به وضع كنونى جهان نظر مى افكنيم و سير صعودى جنايتها، جنگها و خونريزى ها، كشمكش ها، و اختلافات بين المللى و گسترش روز افزون مفاسد اخلاقى و اجتماعى را مشاهده مى كنيم، پرسشهايى برايمان مطرح مى شود كه:
آيا اوضاع كنونى جهان به همين منوال پيش خواهد رفت؟ آيا دامنه اين جنايتها، خيانتها و كشتارها همچنان گسترش خواهد يافت؟ آيا اين كشور گشايى ها، توسعه طلبى ها و ظلم و ستمهاى بى حد و مرز همچنان ادامه خواهد داشت؟ آيا اين همه انحرافات عقيدتى و مفاسد اخلاقى و ظلم هاى اجتماعى همچون باتلاق متعفّنى، بشريّت را در كام خود فرو خواهد برد؟ يا اين كه روزنه اميدى براى نجات بشر و اصلاح جامعه وجود خواهد داشت؟
در پاسخ اين سؤالات مهم بايد گفت: از نظر عقل و انديشه سالم، روزنه اميدى براى نجات و اصلاح بشر وجود دارد و سرانجام روزى فراخواهد رسيد كه اين ابرهاى سياه و تاريك و طوفان هاى مرگبار و سيل هاى ويرانگر فتنه و فساد از ميان خواهد رفت، آسمان صاف و روشن و آفتاب تابنده و درخشان به دنبال خواهد آورد، و اين گردابهاى مخوف و هولناك براى هميشه در برابر بشر نخواهد بود، و در افقى نه چندان دور نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد، چه آن كه جهان در انتظار يك مصلح بزرگ الهى است كه با يك قيام عظيم و گسترده همه عالم را به نفع حقّ و عدالت دگرگون خواهد نمود، و بشريّت را از تيرگى، ظلم، فساد، ستم و تباهى نجات خواهد داد.
براى روشن شدن مطلب، به دو دليل عقلى توجّه فرماييد:
الف: نظام آفرينش به ما اين درس را مى دهد كه جهان بشريّت سرانجام بايد به قانون عدالت تن در دهد، و خواه ناخواه تسليم يك نظم عادلانه و پايدار گردد.
توضيح مطلب اين كه: جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظام هاى عالم است، وجود قوانين منظم در سرتاسر اين جهان، دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است و مسأله نظم و قانون، يكى از جدّى ترين و اساسى ترين مسايل اين جهان محسوب مى شود.
از منظومه هاى بزرگ جهان گرفته تا يك ذرّه «اتم» ـ كه ميليونها از آن را مى توان بر روى نوك سوزنى جاى داد ـ همه و همه تابع يك نظام دقيق و معيّن و برنامه حساب شده اى مى باشند.
دستگاه هاى مختلف بدن انسان نيز از ساختمان يك سلّول كوچك گرفته تا مغز، اعصاب، قلب، ششها و ساير اعضا و جوارح آدمى همه و همه داراى آنچنان نظم دقيقى هستند كه هركدام از آنها مانند يك ساعت بسيار دقيق در بدن انسان كار مى كند، و ساختمان منظم دقيق ترين كامپيوترهاى جهان در برابر آنها بسيار ناچيز و كم ارزش مى نمايد.
به طور خلاصه، با يك نگاه ساده به جهانى كه در آن زندگى مى كنيم به اين حقيقت مى رسيم كه جهان هستى در هم و برهم نيست، بلكه تمام پديده ها بر يك خط سير معيّنى حركت مى كنند، و همه دستگاههاى جهان هستى همچون لشكر انبوهى كه به واحدهاى منظمى تقسيم شده باشند به سوى مقصد معيّنى به پيش مى روند. بنابراين، آيا در جهانى اين چنين كه انسان «جزء» اين «كلّ» است، مى تواند به صورت يك وصله نامنظّم و نا همرنگ، با جنگ و خونريزى و ظلم و ستم اجتماعى زندگى كند؟! يا بى عدالتى ها و فسادهاى اخلاقى و اجتماعى كه نوعى بى نظمى است مى تواند براى هميشه بر جامعه بشريّت حاكم باشد؟!
آيا خدايى كه در نظام شگفت انگيز جهان هيچ يك از نيازهاى موجودات عالم را از نظر لطف و عنايتش دور نداشته، و به انسان چشم بينا، گوش شنوا و عقل و هوش كافى عنايت فرموده است مى توان گفت كه: بشريّت را به حال خود رها ساخته است تا همچنان در وادى ضلالت و گمراهى گام بردارد، و با بى نظمى و بى عدالتى به زندگى خود ادامه دهد؟! آيا ممكن است خداوندى كه اين چنين نيازمنديهاى انسان را تأمين مى كند او را از وجود يك راهنماى دانا و توانا و معصوم كه با غيب اين عالم در ارتباط بوده و بشريّت را به راه سعادت و خوشبختى رهنمون شود، محروم سازد؟!
ترديدى نيست كه از نظر عقل و انديشه، براى برقرارى نظم و قانون و جلوگيرى از هرج و مرج و ريشه كن شدن فتنه و فساد، و اجراى قسط و عدالت، وجود رهبرى الهى و آسمانى لازم و ضرورى است.
به همين دليل است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در يكى از سخنان خود در «نهج البلاغه» مى فرمايد: «اللهمّ بلى، لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً، وإمّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج اللّه وبيّناته».( [72] )
«آرى بار خدايا! زمين هرگز از حجّت خدا خالى نخواهد بود كه يا ظاهر و آشكار، و يا ترسان و نهان خواهد بود، تا حجّتها و دلايل روشن پروردگار باطل نگردد».
بنابراين، نتيجه اى كه از اين بحث به دست مى آيد اين است كه مشاهده نظام هستى و جهان آفرينش ما را به اين حقيقت متوجّه مى سازد كه سرانجام جهان بشريّت و جامعه انسانيّت نيز در برابر نظم و عدالت سرتسليم فرود خواهد آورد، و به مسير اصلى آفرينش باز خواهد گشت.
ب: سير تكاملى جامعه ها نيز دليل ديگرى بر آينده روشن جهان بشريّت است; زيرا ما هرگز نمى توانيم اين حقيقت را انكار كنيم كه جامعه بشريّت از روزى كه خود را شناخته است پيوسته در حال پيشرفت بوده و رو به كمال و ترقّى حركت نموده و هيچ گاه در يك مرحله توقّف نكرده است. در جنبه هاى مادّى، از نظر خوراك، پوشاك و مسكن، و تهيّه ساير لوازم زندگى، روزى در ابتدايى ترين شرايط زندگى قرار داشته، و امروز بر خلاف زمان هاى گذشته، به مرحله اى رسيده است كه عقلها را حيران و چشمها را خيره ساخته، و به طور مسلّم اين سير صعودى باز همچنان ادامه خواهد يافت.
از نظر علوم و دانش و فرهنگ نيز پيوسته رو به سمت جلو حركت نموده، به اختراعات و اكتشافات جديد و مدرنى دست يافته، و روز به روز كشف تازه و تحقيق جديد و مطلب نوى را در اين زمينه به دست آورده است. اين «قانون تكامل» سرانجام شامل جنبه هاى اخلاقى و معنوى و اجتماعى نيز مى شود، و انسانيّت را به سوى يك قانون عادلانه، و صلح و عدالت پايدار، و فضايل اخلاقى و معنوى به پيش مى برد، و اگر امروز مى بينيم كه مفاسد اخلاقى در دنياى كنونى رو به فزونى است و بشريّت در گرداب فساد و تباهى دست و پا مى زند، اين خود نيز زمينه را براى يك انقلاب تكاملى، سرانجام آماده مى كند.
البته ناگفته پيداست كه هرگز نمى گوييم كه فساد را بايد تشويق كرد، ولى مى گوييم: فساد وقتى كه از حدّ گذشت عكس العمل آن يك انقلاب تكاملى معنوى خواهد بود كه بشريّت را به جهان انسانيّت باز خواهد گرداند; زيرا هنگامى كه انسانها در دام بلا گرفتار شدند، و به بن بست رسيدند، و عواقب نامطلوب گناهان خويش را ديدند، و سرهاى آنها به سنگ خورد، و جانهايشان به لب رسيد، حدّ اقل آماده پذيرش اصول سعادت آفرينى كه از ناحيه يك رهبر الهى و دينى ارائه مى شود، خواهند گرديد. پس باتوجّه به آنچه گذشت، به اين نتيجه مى رسيم كه: عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)،يك مسأله عقلى و منطقى است كه نيازى به هيچ بيان ندارد; زيرا هر انسان عاقلى آن را تصديق، و هر خردمندى آن را تأييد مى نمايد.
پی نوشت:
[72] ـ نهج البلاغه فيض، كلمات قصار، شماره 139، ص 1158 ; منتخب الأثر، ص 270 ; و قريب به اين مضمون بحار الانوار، ج 52، ص 192 از امام صادق(عليه السلام).

