تبليغاتX
یا حسین - وارثان ميراث‌خوار و هولوكاست ما ايرانيان/ 2

برنده‌ي جنگ زرگري …!

سپتامبر 25, 2008 by سهيل كريمي

دعواها، يارگيري‌ها و عده‌‌كشي‌هاي گروه‌هاي موسوم به دوم‌خردادي، كمي پيش از انتخابات مجلس هشتم شروع شده و با نزديكي به انتخابات رياست جمهوري، سرعت و شتاب چند برابر يافته است. خيلي‌ها معتقدند عامل اصلي انشقاق در اين گروه، شيخ اصلاحات، مهدي كروبي بوده است و عده‌اي هم آن را محصول تكامل عقلي و رشد سياسي و اجتماعي جبهه‌ي اصلاحات دانسته و الباقي هم به نيات ناخالص قائلان اصلاحات در دست‌يابي به قدرت سياسي و اقتصادي اشاره كرده و شقه‌شقه شدن اين جبهه را نتيجه‌ي بر ملا شدن اين نيت‌ها و پديدار شدن آب براي اين شناگران ماهر مي‌دانند!
در هر صورت و به هر شكل، اين دعواها و بگو مگوها، هم‌چنان و تا به امروز ادامه داشته و هر روز هم شكل جديدي به خود مي‌گيرد كه همين هم تيتر و سوتيتر و متني است براي رسانه‌هاي ديداري، شنيداري و نوشتاري اين‌وري و آن‌وري. نگاهي گذرا به سرتيترهاي روزنامه‌ها و ديگر نشريات روي پيش‌خوان دكه‌هاي مطبوعاتي و سرمقاله‌هاي صاحب‌نظران جناح‌هاي سياسي، خود، گوياترين مثال اين رويه است. صبح موضوع ائتلاف گروه‌هاي دوم خردادي مطرح مي‌شود. غروب همان روز و پيش از آن‌كه موضع صبح، فرصت درج در جرايد را بيابد، مسأله‌ي اختلاف ديدگاه در انتخاب اصلح اصلاحات پيش كشيده مي‌شود. همان شب قضيه‌ي راي‌زني ريش سفيدان اصلاحات در پاي‌گاه‌هاي اينترنتي پيش‌نهاد مي‌گردد و باز صبح روز بعد هر كدام از طيف‌هاي چندگانه‌ي دوم خردادي، از تصميم خود براي معرفي كانديداي مورد نظر خود و وجوب اين تصميم سخن مي‌رانند.
اين‌كه سيد محمد خاتمي پرچم‌دار اصلاحات است و يا مهدي كروبي شيخ آن و اين‌كه عبدااله نوري از شانس بيش‌تري براي جذب اقبال عمومي برخوردار است و يا حسن روحاني مرضي‌الطرفين جناحين اصلي نظام، بيش‌تر در حد شوت كردن توپ خبرسازي و جوآفريني دوم خردادي‌ها به زمين اصول‌گرايان است تا هم قدرت تحليل آن‌ها از شرايط سنجيده شود و هم اين‌كه نگاه‌ها به جاي معطوف شدن روي اصل موضوع، درگير تعبيرها و تفسيرهاي كوته‌نظرانه‌ي اين جنگ زرگري باشد. اين‌كه جماعت به اصطلاح اصول‌گرا از اين دعواها خوش‌خوشان‌شان شود جاي نگراني ندارد، ولي سرسري پرداختن به اين مقوله و دست كم گرفتن شگردهاي رقيب در بازي كسب قدرت سياسي آن هم با حيله و ني‌رنگ و بازي دادن افكار عمومي و بازي خوردن آناني كه به مناصب سياسي تنها به عنوان وسيله‌اي براي رسيدن به آرمان‌هاي انقلاب نگاه مي‌كنند، كمي بچه‌گانه به نظر مي‌رسد.
هنوز يادمان نرفته در ايام منتهي به انتخابات مجلس جاري، بحثي در محافل خصوصي درگرفته بود از غائله‌ي هجو سيد حسن خميني. يكي فيلتر شد، بعدي دست‌گير شد، آن ديگري سكته كرد و … و چيزي كه در اين بين از پرداختن بيش‌تر مغفول ماند، اصل موضوع جنجالي شدن آن غائله بود كه همان بر ملا شدن جلسه‌ي بعضي‌ها! براي تست زدن موضوع شورايي شدن سمت ره‌بري نظام و سپردن رياست اين شورا به شخصيت موجهي چون حسن خميني بود. موضوعي كه شايد خود سيد حسن خميني هم چيز زيادي از آن نمي‌دانست. و آن روز چون آن تست زدن بر ملا شد، آن‌گونه با بازتاب احتمالي‌ش برخورد كردند و امروز كه بحث رياست جمهوري در پيش است، بيش‌تر با سياست گول ماليدن سر رقيب و عموم مردم، كار را جلو مي‌برند تا چنان‌چه مانند پاييز سال 1375 يكي مثل خاتمي را از چنته‌ي خود بيرون كشيدند و بر موج خوش‌تيپي و سيادت و خوش‌نام بودن‌ش سوار شدند، حالا هم در محافل خبري بشنويم كه فيلم و زينگ‌هاي پوسترها و تراكت‌هاي تبليغاتي كانديداتوري سيد حسن خميني براي انتخابات رياست جمهوري دهم در دفتر يكي از احزاب تندروي دوم خردادي ديده شده است…
تحليل اين خبر و چه‌گونه‌گي صحت و سقم آن هم بر عهده‌ي اهل نظر!

________________________________________
________________________________________

بيانات امام خميني قدس سره الشريف در تاريخ 18 شهريور 1343:
… در شانزده شهريور در تهران، دروازه‌ي دولت يك بساطي يهودي‌ها درست كردند، چهارصد نفر، پانصد نفر يهودي دزد دور هم جمع شده‌اند و خلاصه حرف‌شان اين بوده كه شعاري براي يكي داده‌اند، آن‌وقت نوشته‌اند به اين‌كه «مجد، مال يهود است، يهود برگزيده‌ي خداست، ما ملتي هستيم كه بايد حكومت بكنيم، نمي‌دانم چه بكنيم، كذا، ما با ديكتاوري مخالفيم، ما با هيتلري مخالفيم، ما كذا، كذا.» اين‌ها نطق‌هاي‌شان بوده است، آقايان به مرئي و منظر اين دولت ما، اين جمعيت مي‌آيند آن‌جا و اين حرف‌ها را مي‌زنند… عيب است از يك مملكتي اتكاء به يهود، اين حرفي كه ما مي‌زنيم خيلي حرف بدي است؟! البته تلخ است به ذائقه‌ها، تلخ است به ذائقه‌ي شما لكن بدبختي يك مملكت اسلامي است، بدبختي يك مسلميني است كه اتكاء پيدا بكنند يا ارتباط پيدا بكنند، يا پيمان ببندند با يك دولتي كه الآن دشمن اسلام است و در مقابل اسلام ايستاده است و غصب كرده است فلسطين را.
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 95

پيام امام راحل در فروردين 1352:
ما در عصر حاضر با ضربات سنگين روز افزون وارده بر اسلام و گرفتاري‌ها و نابه‌ساماني‌هاي بيش از پيش ملت‌هاي اسلامي مواجه هستيم. از طرفي قضيه‌ي فلسطين و مسجدالاقصي و آواره‌گي مردم بي‌گناه آن سرزمين و پشتي‌باني دول بزرگ استعماري از يهود اشغال‌گر، كه با دوام اين جرثومه‌ي فساد، خطر بزرگي خداي نخواسته براي عموم كشورهاي اسلامي و خصوص دول عربي در پيش است…
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 202

بيانات خميني كبير در تاريخ 18 شهريور 1343:
… من به دول اسلامي مي‌گويم كه آقا چه‌را سر نفت دعوا مي‌كنيد؟ فلسطين مغضوب است، يهود را بيرون كنيد از فلسطين، اي بي‌عرضه‌ها. خودشان ريختند به جان هم. فلسطين مغضوب است، شما سر نفت دعوا مي‌كنيد؟ وقتي سر مال دعوا كرديد، تثبيت شد حكومت اسراييل بر فلسطين، اين حكومت بود؟ اين اعراب بي‌چاره را كه بيرون ريختند و الآن يك ميليون يا بيش‌ترشان گرسنه و بي‌چاره خوابيده‌اند در بيابان‌ها، بسي بي‌چاره و آواره شده‌اند، آيا دول اسلام نبايد در اين معنا اعتراضي بكنند؟ حرفي بزنند؟ با يك هم‌چنين دولتي كه يك ميليون مسلمان يا بيش‌تر را بيرون ريخته و آواره كرده، شما ائتلاف مي‌كنيد؟! اگر ائتلاف نداريد خوب در روزنامه بنويسيد، اگر ائتلافي نداريد بگذاريد اين حرفي كه من مي‌زنم در يكي از چاپ‌خانه‌ها نوشته بشود و منتشر بشود، اگر نگذاشتيد بدانيد مؤتلفيد، بدانيد ائتلاف داريد با يهود، با اسراييل. عمال اسراييل را مي‌بينيد كه در اين مملكت چه‌كارها مي‌كنند، چه چيزها هست.
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 95

بيانات امام روح‌الله رحمة‌الله عليه در تاريخ 23 آبان 1344:
… اگر اين هفت‌صد ميليون [مسلمان]، دويست ميليون‌ش، چهار صد ميليون‌ش با هم دست بدهند، دست برادري بدهند… توحيد كلمه كنند، ديگر يهود به فلسطين طمع نمي‌كند، ديگر هند به كشمير طمع نمي‌كند… اگر توحيد كلمه بكنيد، يك مشت يهودي دزد در فلسطين است، بيش از يك ميليون از مسلمين را ده سال، بيش‌تر از ده سال است كه متفرق كرده‌اند و ممالك اسلامي نشسته‌اند با هم عزا گرفته‌اند، اگر توحيد كلمه باشد چه‌طور مي‌توانند اين‌ها، اين يك مشت يهودي دزد چه‌طور مي‌توانند فلسطين شما را از دست شما بگيرند و مسلمين را از فلسطين بيرون كنند و نتوانيد هيچ كاري بكنيد؟
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 120

پيام حضرت امام خميني سلام‌الله عليه به ملل و دول اسلامي در تاريخ 18 خرداد 1346:
… كرارا دولت‌ها را به خصوص دولت ايران را از اسراييل و عمال خطرناك آن تحذير نمودم، اين ماده‌ي فساد كه در قلب ممالك اسلامي با پشتي‌باني دول بزرگ جاي‌گزين شده است و ريشه‌هاي فسادش هر روزي ممالك اسلامي را تهديد مي‌كند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرگ اسلام ريشه كن شود.
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 139

مصاحبه‌ي امام عظيم‌الشأن انقلاب با نماينده‌ي الفتح درباره‌ي كمك به مجاهدان در مهر 1347:
اكيدا شايسته و بل‌كه واجب است كه قسمتي از وجوه شرعي مانند زكوات و ساير صدقات [را] به مقدار كافي به اين مجاهدان راه خدا اختصاص داد، به مجاهداني كه در صفوف نبرد و فداكاري به منظور از بين بردن صهيونيسم كافر ضد بشري مي‌جنگند و براي احيا و اعاده‌ي مجد و شرف اسلامي از دست رفته‌ مي‌كوشند و براي گرامي داشتن تاريخ شريف اسلامي نبرد مي‌كنند و بر هر مسلماني كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، واجب است كه تمامي قوا و نيروي خود را در اين راه به كار برد و سرانجام به احدي‌الحسنيين شهادت يا پيروزي نائل آيد… به‌ترين راه [براي قطع ايادي صهيونيسم] اين است كه مردم مسلمان ايران با همه‌ي امكانات‌شان بكوشند داد و ستد خود را با صهيونيست‌هاي داخلي و غير از آنان كه در ايران هستند به طور كلي قطع نموده و از لحاظ روحي و مادي، آنان را مستأصل و بي‌چاره نمايند و تمام روزنه‌هاي حياتي را بر آنان تنگ سازند…
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 136 و 137

نظر حضرت امام قدس سره الشريف در خصوص دلايل ضعف مسلمين در مقابل صهيونيست‌ها:
… اگر حكومت‌كننده‌گان كشورهاي اسلامي، نماينده‌ي مردم با ايمان و مجري احكام اسلام مي‌بودند، اختلافات جزيي را كنار مي‌گذاشتند، دست از خراب‌كاري و تفرقه‌اندازي بر مي‌داشتند و متحد مي‌شدند و «يد واحده» مي‌بودند؛ در آن‌صورت مشتي يهودي بدبخت كه عمال آمريكا و انگليس و اجانب‌ند نمي‌توانستند اين كارها را بكنند…
كتاب ولايت فقيه، صفحه‌ي 38

پيام خميني كبير در تاريخ 19 اسفند 1349:
… اگر هفت‌صد ميليون مسلم، با اين كشورهاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند و با هم متحد و متشكل شده و در صف واحد قرار مي‌گرفتند، براي دولت‌هاي بزرگ استعمار ممكن نبود كه در ممالك آن‌ها رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمال استعمارند.
صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 157

بيانات معمار انقلاب در تاريخ 9 آبان 1357:
در فلسطين، يك عده‌ي محدودي از اين صهيونيست‌ها و يهودي‌ها، ممالك عربي را كه بيش از صد ميليون جمعيت دارد، طوري كرده است كه بعضي از آن‌ها تسليم او شدند و بعضي هم كه تسليم او نشدند، نمي‌توانند هيچ‌كاري بكنند.
صحيفه‌ي نور، جلد دو، صفحه‌ي 246

مصاحبه‌ي حضرت امام با خبرنگار آمريكايي در تاريخ 10 آذر 1357:ما طرف‌دار مظلوم هستيم، هر كسي در هر قطبي كه مظلوم باشد، ما طرف‌دار آن‌ها هستيم و فلسطيني‌ها مظلوم هستند و اسراييلي‌ها به آن‌ها ظلم كرده‌اند، از اين جهت ما طرف‌دار آن‌ها هستيم.
صحيفه‌ي نور، جلد سه، صفحه‌ي 275

بيانات تاريخي امام خميني صلوة‌الله و سلامه‌عليه در 17 شهريور 1361:
شما ملاحظه كرديد در لبنان يك دولت پوشالي دو ميليوني يعني اسراييل در مقابل يك ميليارد مسلمان ايستاد و حمله كرد و آن‌قدر جنايت كرد كه در تاريخ كم‌نظير است و آن‌وقت مي‌بينيم كه دولت‌هاي اسلامي در تلاش‌ند كه آن‌ها را به رسميت بشناسند. ما مي‌گوييم اسراييل بايد از صفحه‌ي روزگار محو شود و بيت‌المقدس مال مسلمين و قبله‌ي اول مسلمين است.
صحيفه‌ي نور، جلد هفده، صفحه‌ي 14
بيانات حضرت امام خميني رحمة‌الله عليه در جمع اعضاي جامعه‌ي كليميان ايران در تاريخ 24 اردي‌بهشت 1358:
… ما مي‌دانيم كه حساب جامعه‌ي يهود غير حساب جامعه‌ي آن‌هاست و ما با آن‌ها مخالف هستيم و مخالفت‌مان براي اين است كه آن‌ها با همه‌ي اديان مخالف هستند، آن‌ها يهودي نيستند، آن‌ها يك مردم سياسي هستند كه به اسم يهودي يك كارهايي را مي‌كنند و يهودي‌ها هم از آن‌ها متنفر هستند و همه‌ي انسان‌ها از آن‌ها بايد متنفر باشند.
صحيفه‌ي نور، جلد شش، صفحه‌ي 164

بيانات امام راحل در تاريخ 25 مرداد 1358:براي من يك مطلب به شكل معماست و آن اين‌ است كه همه‌ي دول اسلاميه و ملت‌هاي اسلام مي‌دانند كه درد چيست، مي‌دانند كه دست‌هاي اجانب در بين است كه اين‌ها را متفرق از هم بكند؛ مي‌بينند كه با اين تفرقه‌ها ضعف و نابودي نصيب آن‌ها مي‌شود، مي‌بينند كه يك دولت پوشالي اسراييل در مقابل مسلمين ايستاده كه اگر مسلمين مجتمع بودند، هر كدام يك سطل آب به اسراييل مي‌ريختند او را سيل مي‌برد، مع‌ذالك در مقابل او زبون هستند.
صحيفه‌ي نور، جلد هشت، صفحه‌ي 235 و 236

و حسن ختام تمام اين مباحث (با وجود تكراري بودن درج آن در پارتيزان) نويد روشن امام حق، حضرت امير المؤمنين علي عليه‌السلام در خصوص آينده‌ي مسلمين و سرانجام يهوديان غاصب فلسطين است.اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود: يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين از غرب خواهد آمد.
اطرافيان به ايشان عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عرب‌ها در آن موقع كجا خواهند بود؟
ايشان فرمودند: در آن زمان نيروهاي عرب از هم پاشيده و ارتباط آن‌ها از هم گسيخته بوده و متحد و هم‌آهنگ نيستند.
باز از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟
فرمود: نه، تا زماني كه عرب‌ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميمات جدي آنان دوباره تجديد شود. آن‌گاه سرزمين فلسطين به دست آن‌ها فتح خواهد شد و اعراب پيروز و متحد خواهند گرديد و نيروهاي كمكي از طريق سرزمين عراق به آنان خواهند رسيد كه بر روي پرچم‌هاي‌شان نوشته شده «القوة». و اعراب و اسلام همه‌گي مشتركا براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد (و با يهوديان خواهند جنگيد) و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله‌ي با يك‌ديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته‌ها عبور كنند.
آن‌گاه حضرت فرمود: و عرب‌ها سه بار با يهود مي‌جنگند و در مرحله‌ي چهارم كه خداوند، ثبات قدم و ايمان و صداقت آن‌ها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي‌افكند.
سپس فرمود: به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي‌شوند تا جايي كه حتا يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.
كتاب عقائد‌الاماميه زنجاني، جلد يك، صفحه‌ي 270
(به نقل از كتاب زمينه‌سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه‌السلام، صفحه‌ي 479)

وارثان ميراث‌خوار و هولوكاست ما ايرانيان/ 2

آگوست 10, 2008 by سهيل كريمي


بخش دوم
با محوريت يافتن مقوله‌ي عدالت در تحركات دانش‌جويي و حمايت‌هاي هميشه‌گي و آشكار ره‌بري نظام از اين رويه، و هم‌چنين مطالبات به حق مردمي كه سال‌ها محروميت و جنگ و محدوديت‌هاي اقتصادي آن را تجربه كرده (و انصافا هم به لقمه‌اي نان بسنده كرده بودند) و دم برنياوردند، نقادي و افشاگري عليه وارثان ميراث‌خوار انقلاب و نوكيسه‌هاي غنيمت‌جوي و منفعت طلب، مَنشي نوين و بي‌تعارف يافت. اين افشاگري‌ها ابتدا با حضور مردم كوچه و خيابان و مجاهدان سال‌هاي پرالتهاب انقلاب و جنگ و دانش‌جويان نسل‌هاي پس از جنگ در سال‌هاي ابتدايي دهه‌ي هفتاد (كه تشكيلات خودجوش انصارحزب‌الله را تشكيل مي‌دادند) در قالب راه‌پيمايي‌هاي معترضانه نسبت به عمل‌كرد نادرست اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي دولت به اصطلاح سازنده‌گي هاشمي رفسنجاني رخ نمود. اعتراضاتي كه خيل روشن‌گري‌هاي مردمي_دانش‌جويي را در متن خود داشت (هر چند كه متأسفانه با در هم آميخته‌گي‌هاي نفسانيات مجريان آن برنامه‌ها، اين برنامه‌ها از مسير خود خارج شد) و بازتاب آن به گونه‌هاي مختلف در جريانات سياسي و مديريتي كشور تاثيرگذار بود.
با تحرك اين‌گونه‌ي نسل پديدآورنده‌ي انقلاب و به پيش‌برنده‌ي جنگ و نسل پس از آن، جنبش عدالت‌طلبي به شكلي آرام در بطن جامعه پديدار گشت و به موازات آن، مخاطبين اعتراضات اين جنبش هم شروع به نشان دادن واكنش كردند كه نمونه‌هايي از آن را در بخش نخست اين مبحث آورديم. با اوج گرفتن اين كنش و واكنش‌هاي متقابل، سره از ناسره بازشناسانده شده و حد و مرزهاي انقلابي‌گري و عافيت‌طلبي نيز مشخص گرديد. ديگر كسي در شناخت خط و مشي آرمان‌خواهي و يا تجديدنظرطلبي افراد و گروه‌ها سر در گم نبوده و با كمي رجوع به اصول، اين خطوط قابل شناسايي بود. پس در اين مرحله آن مقدار مصلحت انديشي پيش گرفته شده توسط دل‌سوزان آينده‌ي انقلاب اسلامي نيز كنار گذاشته شده و روشن‌گري‌ها بي‌مهاباتر از قبل تيغ تيز خود را بر صورت كريه و قلب سياه رياكاري توأم با منفعت‌طلبي‌ انقلابيون تجديدنظرطلب فرو برد.
كم‌كم طرف مقابل عدالت‌طلبي متوجه شد كه چنان‌چه دست روي دست گذاشته و تنها به چند شكايت آب‌كي بسنده كند، ديگر برايش نه از ماه نشان خواهد ماند و نه از ماه‌نشان. پس پروژه‌ي حذف افراد اين جنبش از گردونه‌ي فعاليت‌هاي انقلابي و جريان سازي مردمي را در دستور كار خود قرار داد. لذا برخورد با آناني‌كه اصرار بر اجراي سفارشات امام راحل و منويات ره‌بر معظم داشتند، قانون نانوشته‌اي شد كه لايه‌هاي فاسد قوه‌ي قضاييه هم عمله‌ي اجراي اين قانون شدند. از اين مقطع به بعد هر آن‌كس كه به خود جرأت داده و كوچك‌ترين اشاره‌اي به خوردن و بردن فلان خانه‌واده و بهمان فاميل مي‌كرد، گرفتار هزار توي اقدامات قضايي همان نظامي مي‌شد كه خود و يا گذشته‌گان‌ش پديدآورنده‌ي آن بودند. و همان‌طور كه پيش از اين هم گفته شد نمونه‌هاي بسياري از نيروهاي انقلابي كشورمان در همين راستا قرباني اين پروژه شدند كه آخرين نمونه‌هاي آن ماجراي دست‌گيري عبدالله شه‌بازي، غائله‌‌ي عباس پاليزدار، جريان بازداشت شدن حجة‌الاسلام علي‌رضا جهان‌شاهي، شكايت جاسبي از عباس سليمي نمين، افشا شدن ظلم روا داشته شده به خانواده‌ي هادوي در جريان واحد علوم تحقيقات دانش‌گاه آزاد و … بود.
در اين بين از ديگر ابزاري كه وارثان ميراث‌خوار و نوكيسه‌گان تازه به دوران رسيده در تحركات اخير خود براي پيش‌برد پروژه‌‌شان سود جسته‌اند، استفاده از غيرت ديني و شور انقلابي قشري ساده‌انديش از جماعت حزب‌اللهي است كه با بر پا شدن غائله‌هاي پيش‌آمده، دست و پاي‌شان را گم مي‌كنند و در گرماگرم افشا شدن خوردن‌ها و بردن‌ها، غضنفروار به دروازه‌ي خودي گل مي‌زنند. و اين همان شگردي است كه ميراث‌خوارن با هاي و هوي كردن و بگيريد بگيريدشان، در حركتي ماهرانه صورت مسأله را پاك كرده و دل‌سوزان ساده‌دل را درگير موضوعات نامربوط و جزيي مي‌كنند. كه از اين نمونه است، پس لرزه‌هاي غائله‌ي پاليزدار و كي بود، كي بود؟ من نبودم‌هاي گربه سياه‌هاي عرصه‌ي اقتصادي و اجتماعي و …! در اين ماجرا كه ثروت‌اندوزي و كلاه شرعي گذاشتن‌هاي انقلابيون كهنه‌كار! براي چندمين‌بار و اين‌بار دست‌مايه‌ي افشاگري و گروكشي پاليزدار شده بود، تنها چيزي كه از نظرها مغفول ماند، همان ثروت‌اندوزي‌ها و غارت‌ها و رانت‌خواري‌هاي مستند علما و زعماي نظام اسلامي‌مان بود كه مغفول ماند. پاليزدار در اين ماجرا حداقل اسم سي يا چهل نفر را با مصاديق روشن بيان كرد و گيريم خودش هم جزيي از اين مافيا و باندي بود كه سر سهم‌خواهي بيش‌تر، مجبور به اين اقدام شده بود، ولي پاليزدار تنها يك نفر از اين جمع بود و آن ده‌ها نفر ديگر چه‌طور شدند خدا مي‌داند!
در خصوص انتقادات استاد شه‌بازي هم دقيقا ماجرا به همين شيوه رقم خورد. از سال گذشته كه مبحث درج اسامي برخي عالم‌زاده‌گان و سرد و گرم كشيده‌گان جنگ در آخرين كتاب تأليف شده‌ي شه‌بازي بر سرزبان‌ها افتاده بود، حتا جريده‌اي چون كيهان با درج اين خبر در ستون ويژه‌هاي خود، اقدام به حمايت آگاهانه از اقدام اين محقق با سابقه كرد و در موعد داغ شدن بحث اين بر ملا شدن‌ها، ناگهان شخصيت بي‌ثباتي چون روح‌الله حسينيان، علم جنگ بهايي بودن و نبودن خود را بلند كرد و باز هم چون گذشته، قشر ساده لوح نيروهاي حزب‌اللهي با بهانه قرار دادن آن‌چه كه وجود خارجي نداشت (اتهام بهايي بودن اجداد حسينيان كه مصدر آن را شه‌بازي مي‌دانستند) شروع كردند به ويران كردن شخصيت شه‌بازي كه توده‌اي است و خود زمين‌خوار است و فئودال‌زاده است و چه و چه و چه. و آتش اين حرف‌ها و حديث‌ها هم طبق معمول از گور همين جماعت قشري‌نگر و ساده‌لوح بلند مي‌شد. و اين ماجرا به‌قدري پررنگ شد كه كيهان هم شمشير حمايت از عدالت خود را در نيام فرو برد و سايت‌ كذا نيوز و خبرگزاري بسارنا كه يد طولايي در دفاع از احمدي‌نژاد هم دارند به جهت حمايت از شخصيت انقلابي حسينيان، به مرض خفقان دچار شدند و شخصيت‌هاي پر ادعا هم به هم‌چنين! (و اين همان حسينياني است كه منتخبين احمدي‌نژاد براي پست‌هاي وزارتي را هم‌تراز وزراي طاغوت مي‌داند)
و اين بازي در ماجراي بازداشت طلبه‌ي عدالت‌خواه، علي‌رضا جهان‌شاهي هم نمودي ديگر داشت. در مملكتي كه متظاهرين به روحانيت‌ش خود را مجاز به انجام هر عملي دانسته و شنيع‌ترين اعمال را با پوشش اجراي امور ديني و رسيده‌گي به مشكلات مسلمين مي‌دانند و هر منكري را با اين بهانه و در لباس پيام‌بر انجام مي‌دهند، ناگهان طلبه‌اي كه به قصد جلب توجه قرار دادن منكرات صورت گرفته در شهر خود و عدالت پاي‌مال شده در سرزمين خود، پاي پياده از سيرجان به سمت تهران حركت مي‌كند، در بين راه به جرم زير سؤال بردن لباس روحانيت و خارج از شأن اين لباس حركت كردن، با دستور دادگاه ويژه‌ي روحانيت و در اصل با تحركات همان ميراث‌خواران، بازداشت مي‌شود و …
علي‌اي‌‌حال، اين ماجراها به اين سرانجام‌ها ختم نخواهد شد و در عين حالي كه جماعت عدالت‌طلب نيز تا برافراشتن يگانه پرچم عدالت‌خواهي، دست از تلاش نخواهند كشيد. غربي‌ها هم در ماجراي هولوكاست هر چه‌قدر كه تلاش به وارونه بودن موضوع و انكار دروغ‌هاي به هم بافته شده مي‌كنند، پرتو نوراني بيش‌تري از خورشيد حقيقت، مردم را از پشت ابرهاي انكار و نفاق و ريا گرم كرده و همه‌گان، نادرست بودن مدعيات صهيونيست‌ها را به‌تر از قبل درك مي‌كنند. ناخواسته اذناب همين صهيونيست‌ها هم در داخل كشور و در آينده‌اي نزديك به جعلي بودن هولوكاست انقلابيت‌شان اقرار كرده و بيت‌المال سوزي مردم مظلوم اين سرزمين روزي به پايان خواهد رسيد.
ان‌شاءالله.

نوشته شده توسط محمد  | لینک ثابت |