آقازادهپروری هاشمي و توهین مکرر به ملت
آقازادهپروری در مقوله قدرت و ثروت، بازمانده نامیمون برنامههای هاشمی برای آینده ایران اسلامی است. ثروت و قدرت در اختیار هزارفامیل، و حاکمیت متکبرانه بدون پاسخگویی و نگاه از بالا به ملت بزرگ ایران، در برنامههای زمامداری هاشمی بوده است. وقتی هاشمی به راحتی در پاسخ به نامه فضلا و طلاب قم، ثروت انبوه فرزندانش را «نشأت گرفته از نبوغ و استعداد ذاتی آنها» میخواند، هیچ نگرانی از آن ندارد که در کوی و برزن افراد این ملت بگويند، این نبوغ و استعداد ثروتاندوزی پس از انقلاب اسلامی، موهبتی است که تنها به فرزندان این فرد داده شده و ملت از آن بیبهرهاند! چرا هاشمی نگران نیست؟ زیرا نه او و نه خانواده و خویشانش با این مردم کاری ندارند، ارتباطی ندارند، در میان آنها نیستند و برای آنها ارزشی قایل نمیباشند. مگر نه آن است که وقتی اندیشه و برنامه و شخص هاشمی با «نه بزرگ ملت در 27 خرداد و سوم تیرماه» به شکست فاحشی محکوم شد و همه سرمایه عظیم مالی ستادهای خودجوش او به آب ریخته شد و اسکیبازی دختران مبتذل در خیابانها و اوباشگری جوانان هوادارش به عنوان معنویات تبليغات او هدر رفت، وی اعلام کرد که «به خدا شکایت میبرد زیرا همیشه اول بوده است»!
سه سال گذشته هاشمی بیش از بیست و چند سال پس از انقلاب «خود» نشان داده است. به همین دلیل هر طفل این مملکت او را به خوبی شناخته و میزان دینداری، کشور دوستی و وفاداری وی به نظام اسلامی را دریافته است. اما در این میان «توهین مکرر هاشمی به ملت» امری است که در فرهنگ «هاشمیسم» یک «حق» تلقی میگردد.
هاشمی در تخریب بیامان دولت نهم که همواره با کینه و بغض دنبال شده، کلمه توهینآمیز «گداپروری» را مکرر به کار برده است. این «گدا»ها چه کسانی هستند؟ و احمدینژاد و دولت نهم با توجه و ارتباط و برنامههای اقتصادی خود، چه کسانی را از دید «اعیان و اشرافنگر هاشمی»، «گدا» پرورانده است؟
آیا این «گداهای مورد اهانت مکرر هاشمی» تودههای ملت نجیب و خداجوی ایران نیستند که در اثر برنامههای آقازادهپرور هاشمی و سپس خاتمیِ مورد حمایت او به گدایی افتادهاند؟ گناه این ملت چیست که در حلقههای مافیای قدرت و ثروت 16ساله جایی برایشان در نظر گرفته نشد!؟
هاشمی از ساختن انسانهایی سخن گفته است که «روی پای خود بایستند و درس بخوانند و کار کنند و خود را تامین کنند». آیا منظور از این انسانها، همان حلقههای مافیا نیستند که خود را با گاز و نفت و مس و دخانیات حتی به گفته محسن رضایی با فروش مواد مخدر و ... تامین کردند و روی پای خود نه، بلکه برگرده ملت ایستادهاند و البته از درسخواندن فقط درس قدرت و ثروت را در طول 16 سال خوب فرا گرفتهاند!؟
هاشمی که گویا با آوردن خاتمی به صحنه و امدادهای خارجی، خیلی به بازگشت قدرت امید نبسته است، بیبندوباری تخریبگری را بیش از همه در سمپوزیوم بینالمللیاش به نمایش گذارده تا هرچه بیشتر تکتک این مردم را با ماهیت خود آشنا سازد. از این روی وی از «بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمتهای الهی و ثروتهای کشور» تاسف خورده است.
میگویم، ببخشید آقای هاشمی! مرد اقتصاد ایران! این مدیران چنانکه از ظاهر امر پیداست، مدیریت چپاول در استفاده از نعمت و ثروتهای کشور را برای خود و آقازادههایشان و خویشاوندان و هزار فامیلشان، بلد نیستند، و خدا نکند که آموزگارانی از رؤوس مافیای 16ساله انتخاب کنند تا در برنامههای بلندمدت و کوتاهمدت نحوه این استفاده را بیاموزند.
این تخریبگری هاشمی که عین ولایتمداری اوست! توسط سیمای انحصاری ضرغامی بارها و بارها از اخبار شبکههای مختلف پخش شد، زیرا ضرغامی ناتوانتر از آن است که بفهمد این شمشیر روبسته هاشمی علیه عدالتمحوری دولت نهم بار ديگر بر فرق طيف خود او فرو خواهد آمد.
سخن آخر آن که هاشمی مدام به «منع تقسیم فقر» تصریح میکند و به این ترتیب بغض و کینه خود را نسبت به «عدالت و گفتمان عدالت دولت نهم» ابراز میدارد. میگویم؛ اگر پس از 16سال حاکمیت سازندگی و اصلاحات که تقسیم ثروت در ستیز با عدالت، صورت گرفت و نتیجه آن پرشدن انبان مافیاگران و شکستهشدن کمر تودههای این ملت بود، امروز فقر به جای مانده از آن ثروتاندوزیها، میان همه به طور مساوی تقسیم شود و نبوغ و استعداد ذاتی فرزندان رئیسجمهور احمدینژاد و فرزندان فقرا به یک اندازه در چشیدن طعم فقر ثمر دهد، آيا برای هاشمی جای نگرانی باقی میگذارد؟

